تمام اعضای بدنم صدا میکنند. التماس میکنند که بخواب، خستهایم ما. عین مقوایی که لوله میشود خودم را جمع میکنم و سرم را به فرش نزدیک میکنم تا قدرت بگیرم و این ها را بنویسم. میمیرم. ننوشتن برایم سم شده است. سنگینی سرم را حس میکنم. خواب بر من چیره میشود. حیف که در خواب نمیتوان نوشت. دوست داشتم طنز بنویسم و روحیه بدهم. سرم را بشدت با ناخنم میخارانم. هوا را از گلویم با خمیازهای بیرون میفرستم. اف بر تو ای دنیا که آن دخترک را به ما نرساندی. او دارای نمک بود. با چشمهایش قصد داشت تا دل ما را برباید. افسوس که در اتوبوس فرودگاه روی از او برگرفتم. سبک نوشتارم عوض شد. هیچ ردی از او ندارم. خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است. حقا که نمک نشناسم. دلم میگوید نترس بابا! این نشد یکی دیگر. فعلاً خمیازهات را بکش آن قدر که فکت از جا دربیاید.
2012/01/08
2011/04/05
بنده داستاننويس قابلي هستم. فقط مسئلهاي كوچك دارم كه نمي دانم كداميك از نوشتههايم داستان است و كدام نيست.
2011/03/15
به چه فيلمي بالاخره توي وبلاگم اومدم. چند تا پست زدم مثلاً. اما نه. حال نداد. دلم گرفت. چون صفحهي اصلي وبلاگم رو بدون عبور از اون"ديوار"ي كه ميشناسيد نميتونم ببينم. دلم نميخواهد حرف نا اميدكننده بزنم توي فضاي مجازي حداقل. دنبال راه حلم. از طرفي وبلاگ نوشتن توي سرويسهاي داخلي به خوبي اينجا نيست. اينجا همه چيز هست. امكانات عاليه.
كدام بستر؟ بسترهاي ارتباطي، بستر مبادلات، بسترهاي پژوهشي، بسترهاي لازم، بسترهاي اجرا، بسترهاي نرمافزاري، بسترهاي موجود، بسترهاي اجتماعي، بسترهاي مقابله، بسترهاي مناسب، بسترهاي جديد، بسترهاي مورد نياز، بسترهاي امن، بسترهاي رشد، بسترهاي فعاليت، بسترهاي فراوان، بسترهاي جذب؟ واقعاً كدام بستر؟
2010/10/29
تاريكي وسط جنگل نميگذاشت خوب ببينم. گفت همين بود. نگذاشت بترسم. آخر من از مردهها ميترسم. پسر جواني چند قدم آنطرفتر ايستاده بود. پيراهن راه راه سياه و سفيد بر تن داشت. كمي چاق بود و مضحك. يخ كردم. به دخترك چيزي نگفتم. هماني كه به او كمك كرده بود هم يك مرده بود. اصلاً نگاهش چنان سرد و بيانتها بود كه نميشود وصف كرد. حتي اگر يك كلمه هم به دخترك ميگفتم بيهوش ميشد. چند ثانيهاي كه گذشت بيشتر يخ كردم. تمام وجودم بيحس شد. دخترك يك مرده بود. چشمهايش تاريك و ترسناك. خداي من. كجا است اينجا؟ دست بردم تا از زير لباسم چيزي پيدا كنم و با آن از خود دفاع كنم. نه. امكان نداشت. لباسهايم!
2010/10/03
2010/09/19
اشتراک در:
پیامها (Atom)
ایجاد شده توسط Blogger.
